شایلین و نقاشیهاش
پریشب آقا جون و مامان جون خونه خاله نوشین بودن خاله زنگ زد ما رو هم دعوت کرد رفتیم خونشون. اون شب بابا برگشت ولی ما خوابیدیم اونجا و چون فرداش من نمیخواستم برم اداره صبح به خاطر اینکه اینقد شما هی آبرنگ آبرنگ گفتی که مجبور شدیم ببریمت بیرون و برات آبرنگ بگیریم. وقتی برگشتیم خونه خاله یه دفتر پیدا کردیم و دادیم دستت و شروع به نقاشی کردی. وقتی نقاشیتو دیدم خیلی خوشحال شدم اخه این اولین بارت بود که شکل میکشیدی و تا چند روز پیش همش کاغذو خط خطی میکردی. این دفعه با تفکر و جدیت دایره میکشیدی و اسم هم واسش میذاشتی: خوشگلم در حال نقاشی کشیدین با آبرنگ اول اینو کشیدی وقتی ازت پرسیدم این چیه؟گفتی خونه است الهی فدات شم واقعا هم شبیه خونه است ...
نویسنده :
مامانی
12:12








